در نقد کتاب ِ« نگاهی به زندگی سیاسی دکتر محمد مصدق » ، نوشته ی دکتر جلال متینی
بخش دوم
ابوالفضل بیهقی : من چون این کار پیش گرفتم، می خواهم که داد ِ این تاریخ به تمامی بدهم و گِرد زوایا و خبایا برگردم ، تا هیچ چیز از احوال پوشیده نمانَد .
احمد افرادی
بررسی کتابِ « نگاهی به کارنامه سیاسی دکتر محمد مصدق» و پاسخ به ادعاهای دکتر متینی، کاری نیست که در حوصله ی یک نقد کوتاه باشد. مشکل ، در تخصصی بودن و پیچیدگیِ کارِ پژوهشیِ مؤلف کتاب نیست ( که اساسأ، پژوهشی در کار نیست) . مشکل، از آن جا ناشی می شود که ( به منظور نشان دادن سوء نیتِ مؤلف و نادرستی ادعاهایش) باید ـ هر بارـ همه و یا گزیده ای از آن چه را که ( در ربط با موضوع مورد مناقشه ) در کتاب ایشان گِرد آمده است، باز نویسی کرد ( تا خواننده ای که کتاب مذکور را نخوانده است ، بداند که بحث بر سر چیست ) و آنگاه کوشید ( با تکیه بر اسناد تاریخی ) نا درستی آن ادعا را اثبات کرد. و اگر بدانیم که دکتر متینی ، در بازنویسی رویدادهای تاریخی چه گشاده دستانه عمل کرده است و ( از هر جا ) هر آن چه را ، که بوی مخالفت با دکتر مصدق می دهد ( و یا می تواند ذهن و ضمیرِخواننده را ، درراستای پذیرش مدعیات پژوهشی ِ ! جناب متینی آماده نگهدارد) در کتابش گردآورده است ، آن گاه دردِ سر ِ منتقد ِ کارش ( و همین طور، خواننده ی نقد ) آشکارتر خواهد شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پیشتر گفتم ، دکتر متینی در تحمیل ادعاهایش بر خواننده، از همه ی تَرفَند های نوشتاری بهره می بَرَد. از جمله ی این ترفند ها، « عناوین» و سرفصل های جعلی ، شبهه انگیز و گمراه کننده ی کتابش است ، که با حروف درشت نوشته می شوند ، تا راحت تردروجدان خواننده خانه کنند . ترفندها و تردستی های نوشتاری از این دست ( که عمومأ در آگهی های تجارتی به کار می آیند) نوعی Manipulation یا « دستکاری ِ» ذهن و ضمیرخواننده است.
نمونه :
1ـ: « دکتر مصدق با چند تاریخ تولد » (عنوان صفحه ی 2 کتاب ِ دکتر متینی )
جناب دکتر متینی، نیک می داند که ، پیام مستتر در «عنوانِ » مذکور ( این که ، « دکتر مصدق چند تاریخ تولد » دارد ) جعل آشکار تاریخ است. از این رو ، به منظور باز گذاشتن راه گریزِ پژوهشی ، بلافاصله ، در ذیلِ « عنوانِ » مذ کورمی نویسد ، « دکتر مصدق برای تولد خود دو تاریخ ذکر کرده است : 1258 و 1261 شمسی » ؛
و از این جا ، جناب پژوهشگر تاریخ ، همه ی تلاش محققانه اش ! را، در راستای اثبات مدعای اخیر ( یعنی ، دو تاریخ تولد داشتن دکتر مصدق ) به کار می گیرد .
اما تا خواننده ( درپیچ و خم « سَنَدبازی » های پژوهشگرمحترم ) به خود بیاید ( که این وسط چه اتفاقی افتاده است ) تر دستیِ نوشتاری ایشان ، کارش را کرده است و «عنوانِ » مذکور ( « دکتر مصدق با چند تاریخ تولد » ) به مثابه ی واقعیت مُسلّم ِ تاریخی، در حافظه ی خواننده حَک شده است.
استاد پیشینِ زبان و ادبیات دانشگاه مشهد و نایب رئیس سابقِ فرهنگستان ایران ( که روزگارش در حَشر و نَشر با کلمه و کلام می گذرد و بر اهمیتِ نقش و جایگاه ِ واژگان در کلام و تأثیرگذاری آن ها به خوبی واقف است ) نیک می داند که « دو » ، عددی است معین ( پس از یک و پیش از سه ) . در حالی که قید ِ مقدار ِ « چَند » ، عددی است مبهم ، که می تواند ، همچون « اَند » ، به یکی از اعداد کمتر از دَه اشاره داشته باشد .
بنا بر این ، آیا می توان پذیرفت که گزینش عبارت ِ « دکتر مصدق با چند تاریخ تولد » ، به جای، «دکتر مصدق ، با دو تاریخ تولد » ، از سر سهو و « فارسی ندانی »!! جناب دکتر متینی بوده است؟!
در ادامه ی نوشته ی پیش ِ رو خواهیم دید ، که حتی حکایت « دو تاریخ تولد » داشتن دکتر مصدق نیز، آن گونه نیست که جناب محقق تاریخ وانمود می کند .
طنز تلخ تاریخ را ببینیم ، که دکتر عباس میلانی (متأثر از همین کشف تاریخیِ ! آقای متینی ) در کتابی که اخیرأ در مورد محمد رضا شاه نوشته است ، می فرماید :
« همه چیز در مورد [ دکتر مصدق ] از جمله تاریخ تولدش موضوع مناقشه شده است ». (1)
حال ببینیم که حکایت « دو تاریخ تولد » داشتن دکترمصدق از چه قرار است و آیا ، در این مورد ، اساسآ «مناقشه » ای در کار است؟
این را ، پیشتر گفته باشم که مأخذ بسیاری از کشفیات تاریخی ِ! جناب جلال متینی، یادداشت های زنده یاد دکتر مصدق است. آن سان که ، اگر دکتر مصدق ( برخلاف قاطبه ی اهالی فرهنگ و سیاست ما ) رویدادهای زندگی اش را ، در معرض نگاه و نظرِ اکنونیان و آیندگان قرارنمی داد، بیش از دو سوم ِ کتاب ( در واقع ، « خرده گیری » های ) جناب ِ دکتر متینی موضوعیت نمی یافت.
من امیدوارم ، دکتر متینی نیز خاطراتی از گذشته ی خود ( به خصوص آن چه که به سال های خدمتش در مقام رئیس دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد و ـ به مَثَل ـ ملزم کردن اساتید به حضور و غیاب دانشجویان مربوط می شود ) گِرد آورد ! تا سیه روی شود ، هر که در او غش باشد.
به دنباله ی ماجرا بپردازم .
دکتر مصدق، در بخشی از خاطراتش می نویسد :
« در کابینه ی وثوق الدوله که هنور قرارداد [استعماری 1919] تصویب نشده ولی َرویّه ی دولت معلوم بود ، من می خواستم از ایران بروم و در یکی از ممالک اروپا اقامت کنم ، احتیاج به گذرنامه داشتم که طبق تصویب هیئت دولت گذرنامه به کسانی داده می شد که دارای سجل احوال باشند. نظر به این که سال ولادتم در پشت قرآنی نوشته شده بود که در دست نبود ،آن را بدون تحقیق و تشخیص ِ اختلاف سال قمری با شمسی در کلانتری 3 شهر تهران نوشتم که شناسنامه صادر شد. » پایان نقل قول
در واقع ، گرچه تاریخ تولد دکتر مصدق 29 اردیبهشت 1361 ه.ش (29 رجب 1299 ه.ق) است ، اما به شرحی که درخاطرات دکتر مصدق آمده است ، « در شناسنامه[ اش ] ، سال ولادت را1258 شمسی نوشته اند [ که ] در حدود سه سال با سن حقیقی اختلاف دارد ... ».
موضوع به همین روشنی و سادگی است .
بنا بر این :
اولا ـ حکایت « چند تاریخ تولد داشتن دکتر مصدق » (که دکتر متینی می کوشد با ترفند نوشتاری به خواننده تحمیل کند ) اساسأ نادرست است . می مانَد ، مسئله « دو تاریخ تولد داشتنِ دکتر مصدق » ، که شرحش را ، از قلم دکتر مصدق خوانده ایم.
ثانیأ ـ آن چه که دکتر متینی ، به مثابه کشف تاریخی خود ، بر سَرَ عَلَم کرده است ، چیزی جز باز نویسی گوشه ای از خاطرات دکترمصدق و سوء استفاده ی غیر منصفانه از آن نیست.
توضیح واضحات :
پیش از آن که ( در زمان رضا شاه ) گرفتن شناسنامه اجباری شود ، تاریخ تولد اشخاص ، عمومأ در پشت قرآن ( آن هم ، غالبأ به سال و ماه ِهجری قمری ) نوشته می شد و چه بسا ، آن چه که به عنوان تاریخ تولد نوزاد ثبت می شد، با واقعیت همخوان نبود . به علاوه ، اقدامی از این دست ( ثبت تاریخ تولد ، در پشت قرآن ) در آن زمان عمومیت نداشت وتنها در میان خانواده های مُتشخّص و کسانی که دستی در نوشتن داشتند ( آن هم نه همیشه ) معمول بوده است. در تاریخ داریم ، که توده مردم ، سال تولد خود را ، در ربط با بعضی حوادث طبیعی، مثل سال وقوع فلان «زلزله» ، « قحطی» ، « طاعون» و یا « قتل شاه شهید» و غیره به یاد می آوردند .
از این رو ، اگر پای تحقیق و بررسی به میان آید ، چه بسا تاریخ تولد بسیاری از رجال سیاسی و ادبی سال های دور و نزدیک ایران ، آن چیزی نباشد که در شناسنامه ی رسمی آن ها آمده است. سه نمونه ی دم ِدستی ، پیش رو قرار می دهم :
الف ـ آقای حمید سیف زاده ( از مریدان دکترمظفر بقایی ) در نوشته ای تحت عنوان ِ« زندگینامه ی دکتر مظفر بقایی کرمانی» می نویسد:
« دکتر مظفر بقایی را، به تفاوت ، متولد [ سال های ] 92 12، 91 12و 1290ه.ش گفته اند... » . (2)
ب ـ آقای نجف دریابندری ، در گفتگو با مهدی مظفری ساوجی می گوید :
« من در سال 1309 [ شمسی] ، در آبادان به دنیا آمده ام . البته در شناسنامه ام سال 1308 نوشته شده ... » (3 )
ج ـ تاریخ تولد زنده یاد حسن مستوفی ( مستوفی الممالک) در منابع مختلف، به چند گونه آمده است :
شرح حال رجال ایران ، نگارش مهدی بامداد: « میرزا حسن آشتیانی مستوفی الممالک ِ سوم ، پسر یوسف مستوفی الممالک در سال 1292 ه.ق. متولد شده و در اوائل سال 1299ه.ق. در سن 6 یا 7 سالگی ، پدرش او را با لقب مستوفی به جای خود گمارد.» ( 4 )
رهبران مشروطه ، نگارش ابراهیم صفایی : « میرزا حسنخان مستوفی در پنجم رمضان 1291 در تهران متولد شد ... و در 1301 ه.ق. مقام و لقب مستوفی الممالک گرفت . »(5)
بگذرم و به دنباله ی ترفند های نوشتاری جناب دکتر متینی بپردازم :
2 ـ « عدم حضور[ دکتر مصدق] در انقلاب مشروطه » ( عنوان مندرج، در صفحه ی7 کتاب دکتر متینی)
این « عنوان » ( که با حروف درشت نوشته شده است ) نمونه ی دیگری از Manipulation) ( دستکاری ِ ذهن و ضمیر خواننده است.
جناب دکتر متینی ، بابرجسته کردن این « عنوان » ، این توهم را در خواننده ایجاد می کند که مصدق جوان ، هرگز در انقلاب مشروطه حضور نداشته است. در حالی که محقق محترم ِ تاریخ ، در همان سطور آغازین مربوط به این بخشِ کتابش، معترف است که دکتر مصدق السلطنه ( به قول معروف) « کمی تا قسمتی» ! با انقلاب مشروطه همراهی داشته است :
دکتر متینی : « ... اما وی [ دکتر مصدق ] در دوران اول زندگانی اش که مقارن بوده است با انقلاب مشروطه و پیروزی آزادیخواهان و صدور فرمان مشروطیت و حوادث پس از آن که [ به ] به توپ بستن مجلس شورای ملی به فرمان محمدعلی شاه منجر گردید و حوادث پس از آن ، تقریبأ [!] با مشروطه طلبان همکاری نداشته است .» پایان نقل قول
جناب محقق منصف ! در ادامه ی همین مطلب (صفحه 9 کتاب) ، مجددأ کمی « تخفیف» می دهد و غیبت مصدق جوان ( درانقلاب مشروطه ) را ، تنها به پیش از انتشار« نظامنامه ی انتخابات دوره ی اول مجلس شورای ملی » محدود می کند. به عبارت دیگر، آقای متینی ( برخلاف آن چه که ، در« عنوان ِ» موضوع مورد بحث ، تصریح کرده است) می پذیرد که مصدق جوان ، دست کم از فردای انتشار« نظامنامه ی انتخابات » ، در حرکت مشروطه خواهی مردم ایران حضور داشته است :
دکتر متینی : « تا انتشار " نظامنامه ی انتخابات » دوره اول مجلس شورای ملی ... از همراهی و همگامی دکتر مصدق ( میرزا محمدخان مصدق السلطنه ی آن زمان ) در مبارزه ی مردم سراسر ایران برای بر انداختن استبداد و جایگزین ساختن حکومت قانون به جای آن اثری به چشم نمی خورد» . پایان نقل قول
البته ، معنی ِ «...اثری به چشم نمی خورد »، می تواند این باشد که جناب دکتر متینی ، در اسناد و یافته های تاریخی اش ، به چنین موردی برنخورده است !
حکایت ، به همین جا ختم نمی شود . اشتیاق ِ مفرط به تداومِ « مچ گیری » از دکتر مصدق ، گاه ، دکتر متینی را ، چنان از خود بیخود می کند که فراموش اش می شود ، در سطور پیشین کتابش ، چه ادعایی کرده است و چه سان مدعی عدم حضور دکتر مصدق، در انقلاب مشروطه بوده است.
دکتر متینی : « وی [ دکتر مصدق ] در دو کتاب تقریرات و خاطرات، تنها به چند موضوع که به گونه ای با مشروطیت ارتباط پیدا می کند، اشاراتی کرده است بدین شرح :
[ محمد علی شاه ] روزی در صاحبقرانیه به من [ محمد مصدق ] گفت چون شما با آقای سید عبدالله بهبهانی مربوطید آیا ممکن است میانه ی او را با من گرم کنید ؟ گفتم شاه چه احتیاجی به ایشان دارد... ایشان [سید عبدالله بهبهانی] دکانی باز کرده اند و متاعی می فروشند که آن مشروطیت است و مشتریان زیادی خریدار این متاع اند. شما هم اگر چنین دکانی باز کنید من تردید ندارم که دکان ایشان تخته می شود و مشتریان ایشان در مقابل دکان شما جمع می شوند . [ شاه] گفت حالا فهمیدم که سر شما هم بوی قرمه سبزی می دهد ! در همان روز عصر که فصل تابستان بود مرحوم بهبهانی را در خانه ی خودش ملاقات کردم و قضیه را برایشان شرح دادم . خندید و گفت مطلب همین است که شما گفته اید. »(6)
تا این جا معلوم شد که ، « عدم حضور[ دکتر مصدق] در انقلاب مشروطه » ( که دکتر متینی با حروف درشت ، در سر فصل مطلب نوشته است ) چیزی جز اِغفال خواننده نیست !
حکایت آن گاه جالب تر می شود که بدانیم ، مصدق جوان ، در تشکیلاتی « به نام " کمیسیون حَرب " ( که ـ بعضآ ـ در تدارک مبارزه ی مسلحانه با محمد علی شاه بود)نیز شرکت داشته است :
با هم بخوانیم :
دکتر متینی : «... در دوره ی محمد علی شاه که انجمن های مختلفی، برای حفظ مشروطیت تشکیل شده بود، حسن مستوفی الممالک نیز « مجمع انسانیت » را تشکیل می دهد که مصدق، یکی از دو نایب رئیس آن مجمع بود.روزی انجمن مظفری از همه ی انجمن ها می خواهد تا نماینده ای تام الاختیار، با مُهر انجمن به آن انجمن بفرستد ...مصدق السلطنه با مُهر مجمع انسانیت به آن جا می رود.جلسات با حضور نمایندگان تام الاختیار انجمن ها ، درمسجد سپهسالار تشکیل می شود.پس از آن کمیسیونی به نام " کمیسیون حرب " ، برای ترسیم نقشه ی مبارزه با دولت تشکیل می شود که مصدق نیز عضو این کمیسیون بوده است ... ». (7)
کوتاه کنم و ازجناب دکتر متینی بپرسم :
اگر( عطف به « عنوان» این بخش از کتاب تان ) مصدق جوان ، در انقلاب مشروطه شرکت نداشته است، تکلیف خواننده با روایت های منقول شما ( که همگی ناظر بر حضور مصدق در انقلاب اند) چیست ؟ و چنانچه ( بر اساس این روایت ها ) مصدق السلطنه در انقلاب مشروطه حضور داشته است ، « عنوان» ی که شما ، برای این بخش از کتاب تان برگزیده اید، چه وَجهی دارد ؟
جز این است که شما، در این جا هم (با درشت نویسی آن «عنوان» گمراه کننده و اساسآ نادرست ) کوشیده اید ، در ذهن خواننده دستکاری (Manipulation) کنید و این جعل تاریخی را به خوردش بدهید که « مصدق ، هرگز در انقلاب مشروطه حضور نداشته است » ؟
3ـ دکتر متینی ، در زیر نویس صفحه 318 کتابش می نویسد :
« نویسنده ی این سطور[ دکتر جلال متینی] ... به یاد دارد که وقتی انتخابات دوره ی هفدهم مجلس شورای ملی در زمان نخست وزیری دکتر مصدق برگزار شد و یاران او در تهران انتخاب شدند ، یکی از روزنامه های مخالف ، کاریکاتوری از مصدق چاپ کرد به این صورت که نخست وزیر را در حالی نشان می داد که به جای مستراح ، از نوع ایرانی آن ، بر سر در مجلس شورای ملی نشسته بود، یک پای خود را روی یکی از پایه های سَردَر "عدل مظفر " گذاشته بود و پای دیگرش را روی پایه دیگر آن ، و در آن حال مشغول " قضای حاجت " بود ، و به جای مدفوع ، سرِ یکی یکی نمایندگان را دفع می کرد.یعنی مصدق به انتخابات آن دوره و به مجلس شورای ملی تغوط کرده است... این روزنامه چاپ و منتشر شده بود ولی البته از سرنوشت روزنامه و مدیر آن خبری ندارم .» پایان نقل قول
به این می گویند پژوهش تاریخی ، با تکیه بر اخلاق و انصاف پژوهشی و البته مبتنی بر شیوه های نوین و دانشگاهی ِ نقدِ تاریخ !!
می پرسم : جز این است که آقای محقق تاریخ ، با تأکید بر این که ، « ...این روزنامه چاپ و منتشر شده بود ولی البته از سرنوشت روزنامه و مدیر آن خبری ندارم .» ، می خواهد این توهم را درخواننده به وجود آورد که ، مدیر روزنامه ی مذکور ، از سوی عوامل دولت دکتر مصدق ، سر به نیست شده است؟!
زهی انصاف و مروت !
4ـ ایجاد توهم ِ « انگلیسی » بودن دکترمصدق :
دکتر متینی ، به دفعات ( در بخش های مختلف کتاب ) این توهم را در خواننده ایجاد می کند که ، دکترمصدق ، از سال های جوانی یک انگلوفیل تمام عیار بوده است!
الف ـ عنوان صفحه ی 31 کتاب، که با حروف درشت نوشته شده است :
ملاقات [ دکترمصدق ] با سِرپِرسی کاکس، عاقد قرار داد 1919 »
آقای جلال متینی ، در زیراین «عنوان » ، از قول مصدق ، شرحی می نویسد، که من نسخه ی برابر اصل آن را ( نه آن چنان گزینشی ، که جناب پژوهشگر تاریخ ، در کتابش نقل کرده است) ، از کتاب « خاطرات و تآلمات مصدق » باز نویسی می کنم :
دکتر مصدق : « از مارسی با یک کشتی که پانزده روز بعد به " بمبائی" [ بمبئی ] می رسید،حرکت کردم و ار بَحر اَحمَر که می گذشتم ، یک شب پس از صرف شام ، " سرپرسی کاکس " ، همان وزیر مختار انگلیس که قرارداد وثوق الدوله را امضاء کرده بود و به سِمَت کُمیسرعالی انگلیس به بغداد می رفت خود را به من نزدیک نمود و پس از معارفه سئوال کرد ، چند روز در " بمبائی " می مانم و بعد به کدام یک از بنادر خلیج فارس وارد می شوم . گفتم توقف من در بمبائی زیاد نخواهد بود و مایلم در بصره پیاده شوم و از آن جا با راه آهن ِ بغداد مسافرت نمایم ، که وعده داد در عَدَن تحقیقات کند و مرا از چگونگی وضعیات آن ... مُطلع نماید. شب ِ دیگر، باز، پس از صرف شام نزدیک من آمد و گفت تحقیقاتم به این نتیجه رسید که راه آهن بغداد را اعراب خراب کرده اند و اکنون از این خط نمی توان عبور نمود .گفتم در این صورت ناچارم در یکی از بنادر ایران ، شاید بوشهر پیاده شوم که نگاهی به من نمود و گفت " بوشهر بندر ایران است [ ؟ ] " که من هیچ نگفتم و از او جدا شدم » . پایان نقل قول (8)
دکتر متینی ، آنگاه ، با حروف درشت می نویسد :
« از آن چه مصدق در این باب نوشته است ، چنین بر می آید که حداقل سرپرسی کاکس ، عاقد قرارداد 1919 که اکنون " به سِمَت کمیسر عالی انگلیس به بغداد " می رفته است، نه فقط مصدق را می شناخته ، بلکه آشنایی آن دو با یکدیگر در حدی بوده است که وی داوطلبانه به راهنمایی مصدق پرداخته و مصدق هم بر طبق آن عمل کرده است » . پایان نقل قول
از جناب دکترمتینی می پرسم : از کجای گفته ی مصدق برمی آید که سرپرسی کاکس و دکتر مصدق یکدیگر را می شناختند ؟
این که سرپرسی کاکس، دکتر مصدق را می شناخت ، می تواند مُحتمل باشد. ( تکرار می کنم : می تواند محتمل باشد ) اما ، ازجناب دکترمتینی می پرسم : چنانچه ، دکترمصدق هم ، سرپرسی کاکس را می شناخت ، آیا عاقد قرارداد 1919، نیازی به معرفی خود ( یعنی، «معارفه ») داشت ؟! به بیانی روشنتر، آیا لازم بود خود را به دکتر مصدق معرفی کند؟
محض محکم کاری و التفات ِ بیشتر جناب متینی ، عبارت مورد نظر را، مجددآ بازنویسی می کنم :
مصدق : « سرپرسی کاکس... خود را به من نزدیک نمود و پس از معارفه سئوال کرد ... ».
از آقای متینی می پرسم : گیریم ( به فرض محال ) مصدق ، سرپرسی کاکس را ، از پیش می شناخت. جناب متینی ( با طرح این ادعا) قراراست چه چیزی را ثابت کند؟! که مصدق انگلیسی بود ! و با سِر پرسی کاکس سرو سِرّ و بده و بستان داشت؟!
برای خواندن دنباله بخش اول مقاله ، بر روی « ادامۀ مطلب » کلیک کنید.
ادامه مطلب
